چهارشنبه وقتی از خانه بیرون آمدم و بارش زیبای برف و برف های جمع شده روی زمین رادیدم ناخودآگاه به دوران به کودکی ام رفتم به آن موقع که بارش برف چقدر شادی بخش بود و به آن موقع که با بچه ها توی حیاط خانمان آدم برفی می ساختیم به آن موقع که توی برف ها لیز خوردم ولی وقتی به مدرسه رسیدم حسابی به این موضوع خندیدیم و از شانس من معلممان هم نیامد...
یادش بخیر همیشه بارش برف بهانه ای می شد برای شاد بودنمان وسرمای زمستان غم های یخ زده توی قلب های کوچکمان را می شست.
وقتی موقع برگشتن از دانشگاه بیرون آمدیم ورفتیم توی پارک روبروی دانشگاه و با بچه ها برف بازی کردیم شادی آن دوران برایم تداعی شد لحظاتی هر چند کوتاه لبخند کودکانه ای روی لب های همه مان نقش بست.