نمی دونم سریال مدار صفر درجه یادتون هست یا نه،این سریال سال ۸۵ از شبکه ی یک پخش شد که کارگردانشم حسن فتحی بود وبازیگرانی مثل شهاب حسینی و رویا تیمو ریان و ... در اون بازی می کردند سریال از مضمونی تاریخی و رمانتیک بر خوردار بود و به نظر من یکی از کارهای خوب تلویزیون در سالهای اخیر به حساب میاد به هر حال وقتی به طور اتفاقی همین چند وقت پیش متن چاپی شعر تیتراژ پایانی سریال به دستم رسید شاید نه به خاطر تعلق خاطر به سریال بلکه به صرف زیبا بودن شعر تصمیم گرفتم اون رو توی وبلاگم بنویسم.
وقتی گریبان عدم با دست خلقت می درید
وقتی ابد ناز تو را پیش از ازل می آفرید
وقتی زمین ناز تو را در آسمان ها می کشید
وقتی عطش طعم تو را با اشک هایم می چشید
من عاشق چشمت شدم نه عقل بود ونه دلی
چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی
یک آن شد این عاشق شدن دنیا همان یک لحظه بود
آن دم که چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود
وقتی که من عاشق شدم شیطان به نامم سجده کرد
آدم زمینی تر شد وعالم به آدم سجده کرد
من بودم و چشمان تو نه آتشی و نه گلی
چیزی نمی دانم از این دیوانگی وعاقلی....
شاعر:افشین یداللهی
پ ن:احساس می کنم شعر ادامه هم داشت ولی تا همین قسمتش به دستم رسیده بود.