دلتنگم
او از نهايت شب حرف ميزد
از نهايت تاريكي
....
دلم براي فروغ
براي صداي حزن آلودش
براي خودم كه بلند بلند شعرهايش را هجي مي كردم
تنگ شده...
و
دلم براي همه ي آرزوهايم
همه ي كاش ها و نرسيدن هايم
براي اشكهايي كه گاه و بي گاه مي ريخت
بي نهايت تنگ شده...
+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم آذر ۱۳۸۹ ساعت 23:38 توسط منا
|