رو به خوشبختي ،پشت به ناملايمات

اين منم ميان آبهاي خليج فارس

رو به خوشبختي،پشت به ناملايمات

چشم دوخته به آب ،موج در موج مي رقصد

روسري ام در باد مي رقصد

و باد گونه هاي هميشه ترم را نوازش ميدهد

مي خواهم پرواز كنم اما كو بال پرواز

كاش دستهايم را باز كنم و بروم به سوي بي نهايت

همه ي خوبي ها از آن من شود

تن و روحم آرام مي گيرد

 و من تهي مي شوم از هر چه رنگ غم دارد

يكسره شور مي شوم و فرياد

فريادي سرشار از عشق

اما...

اما هنگام رفتن است

پشت به خوشبختی،رو به ناملايمات