من تو را می خواهم.
پناهی نیست مرا؟
میان تنگنای کوچه های شهرمان.
میان همشهری های غریبه نما.
میان شما...
سهم من چیست؟
سلامی خشک و بی صدا.
لبخندی از سر اکراه.
زهر خندی همیشه پا برجا.
رهایی نیست از این دامگه مرا؟
به کدامین سوی بایدپر کشید؟
از تو می پرسم.
از چه می خواهی مرا؟
به بهای لبخند؟
به گذرگاهی سرد؟
یا به بوسه ای از عشق؟
من تو را می خواهم...
به بهای بودن...
در همین یخبندان.
من تورامی خواهم...
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم فروردین ۱۳۸۸ ساعت 13:23 توسط منا
|